|
فاجِعَةٌ اِنْ اَرَدْتُ اَكْتُبُها
|
مُجْمَلَةً ذِكْرَةً لِمُدِّكِرٍ
|
|
مصيبت بزرگى كه اگر خواهم بنويسمش
|
به نحو اجمال براى يادآورى يادكننده
|
|
جَرَتْ دُمُوعى فَحالَ حائِلُها
|
ما بَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ
|
|
اشكم سرازير شود و حائل گردد
|
ميان پلك چشم و صفحات نامه
|
|
وَقالَ قَلْبى بُقْيا عَلَىَّ فَلا
|
وَاللّهِ ما قَدْ طُبِعْتُ مِنْ حَجَرٍ
|
|
و دلم گويد ترحمى كن بر من كه
|
به خدا سوگند من از سنگ آفريده نشده ام
|
|
بَكَتْلَهَاالاْرْضُوَالسَّماَّءُوَما
|
بَيْنَهُما فى مَدامِعٍ حُمُرٍ
|
|
گريست بر آن مصيبت زمين و آسمان و هرچه
|
مابين آن دو است به اشكهاى خونين
|
|
من از تحرير اين غم ناتوانم
|
كه تصويرش زده آتش بجانم
|
|
ترا طاقت نباشد از شنيدن
|
شنيدن كى بود مانند ديدن
|
پس برخيز و سلام كن بر رسول خدا و علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و ساير
امامان از ذريه سيد الشهداءعَليهمُ السلام و ايشان را تعزيت بگو بر اين مصائب عظيمه
با دل بريان و