|
قُلْ لِلْمُغيَّبِ تَحْتَ اَطْباقِ الثَّرى
|
اِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتى وَنِدائيا
|
|
بگو بدانكه در زير توده هاى خاك پنهان شده
|
كه اگر تو فرياد و نداى مرا مى شنيدى
|
|
صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها
|
صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا
|
|
كه فرو ريخته بر من مصيبتهايى و اگر آنها
|
بر روز روشن فروريخته بود شب تار مى گشت
|
|
قَدْ كُنْتُ ذاتَ حِمىً بِظِلِّ مُحَمَّدٍ
|
لا اَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ وَكانَ حِمالِيا
|
|
براستى كه من در سايه محمد پشتيبانى داشتم
|
و ترسى از ظلم كسى نداشتم و او جوركش من بود
|
|
فَالْيَوْمَ اَخْضَعُ لِلذَّليلِ وَاَتَّقى
|
ضَيْمى وَاَدْفَعُ ظالِمى بِرِدآئيا
|
|
ولى امروز در برابر اشخاص خوار فروتن گشته واز ستم
|
بر خود مى ترسم و ستمگرم را با جامه دور مى كنم
|
|
فَاِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فى لَيْلِها
|
شَجَناً عَلى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحِيا
|
|
پس اگر مرغ قُمرى شبانگاه بگريد
|
از روى اندوه بر شاخسارى من در روز بگريم
|
|
فَلاََجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسى
|
وَلاَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فيكَ وِشاحِيا
|
|
قرار دهم اندوه را پس از تو مونس خود
|
و دانه هاى اشك را بصورت گردن بندى درآورم
|
روز آخر ماه سنه دويست و سه به قول شيخ طبرسى و ابن اثير شهادت امام رضاعليه
السلام واقع شده به اَنگور مَسْمُوم سنّ مباركش به پنجاه و پنج رسيده بود و قبر
شريفش واقع شد در خانه حميد بن قحطبه در قريه سناباد از ارض طوس و در آن خانه
است قبر رشيد نيز.