|
قالُوا غَدا نَاْتى دِيارَ الْحِمى
|
وَيَنْزِلُ الرَّكْبُ بِمَغْناهُمُ
|
|
گفتند فردا مى رسيم به سرزمينهاى قرقگاه
|
و كاروان فرود آيد به دولتسراى آنها
|
|
فَكُلُّ مَنْ كانَ مُطيعاً لَهُمْ
|
اَصْبَحَ مَسْرُوراً بِلُقْياهُمُ
|
|
پس هر كه پيرو ايشان باشد
|
به ديدارشان خوشنود گردد
|
|
قُلْتُ فَلى ذَنْبٌ فَما حيلَتى
|
بِاَىِّ وَجْهٍ اَتَلَقّاهُمُ
|
|
گفتم پس منى كه گنهكارم چه چاره كنم
|
و به چه رو ايشان را ديدار كنم
|
|
قالُوا اَلَيْسَ الْعَفْوُ مِنْ شَاْنِهِمْ
|
لا سِيَّما عَمَّنْ تَرَجّاهُمُ
|
|
گفتند مگر شيوه آنها گذشت نيست
|
خصوصاً از كسى كه اميدى به آنها دارد
|
|
فَجِئْتُهُمْ اَسْعى اِلى بابِهِمْ
|
اَرْجُوهُمُ طَوْرا وَاَخْشاهُمُ
|
|
من هم شتافتم بسوى درگاهشان
|
گاهى به حال اميدوارى و گاهى به حال بيمناكى
|
و امّا آن روايت شريف چنين است كه وقتى ابراهيم
جمّال كه يكى از شيعيان بوده خواست خدمت علىّ بن يقطين رَضِىَاللَّهُعَنهُ برسد چون
ابراهيم ساربان بود و علىّ بن يقطين وزير هارون رشيد بود و به حسب ظاهر شاءن
ابراهيم نبود كه در مجلس علىّ وارد شود لهذا او را راه نداد اتّفاقاً در همان
سال علىّ بن يقطين به حجّ مشرف شد در مدينه خواست خدمت حضرت موسى بن جعفرعليه
السلام مشرف شود حضرت او را راه نداد روز دوّم در بيرون خانه علىّ آن حضرت را
ملاقات نمود عرضه داشت كه اى سيّد من تقصير من چه بوده كه مرا راه نداديد فرمود به
جهت آنكه راه ندادى برادرت ابراهيم جمّال را و حق تعالى اِبا فرموده از آنكه سعى تو را
قبول فرمايد مگر بعد از آنكه ابراهيم تو را عفو نمايد على گفت گفتم اى سيّد و مولاى من
ابراهيم را من در اين وقت كجا ملاقات كنم من در مدينه ام و او در كوفه است فرمود هرگاه
شب داخل شود تنها برو به بقيع بدون آنكه كسى از اصحاب و غلامان تو بفهمد در آنجا
شترى زين كرده خواهى ديد آن شتر را سوار مى شوى و به كوفه مى روى علىّ بن يقطين
شب به بقيع رفت و همان شتر را سوار شد به اندك زمانى در خانه ابراهيم
جمال رسيد شتر را خوابانيد و در را كوبيد ابراهيم گفت كيست گفت علىّ بن يقطينم
ابراهيم گفت علىّ بن يقطين بر دَرِ خانه من چه مى كند فرمود بيرون بيا كه امر من عظيم
است و قسم داد كه او را اذن دخول دهد چون داخل شد گفت اى ابراهيم آقا و مولى اِبا فرمود
كه عمل مرا قبول نمايد مگرآنكه تو از من بگذرى گفت غَفَرَاللّهُ لَكَ پس علىّ بن يقطين
صورت خود را بر خاك گذاشت و ابراهيم را قسم داد كه پا روى صورت من گذار و
صورت مرا زير پاى خود بمال ابراهيم امتناع نمود علىّ او را قسم داد كه چنين كند پس
ابراهيم پا بصورت علىّ بن يقطين گذاشت و رُخِ او را زير پاى خود بِماليد و على مى
گفت اَللّهُمَّ اشْهَدْ بار الها تو شاهد باش پس بيرون آمد و سوار شد و همان شب به مدينه
برگشت و شتر را بر دَرِ خانه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام خوابانيد آن وقت
حضرت او را اذن داد بر آن جناب وارد شد و حضرت از او
قبول فرمود از ملاحظه اين خبر معلوم مى شود كه حقوق اخوان به چه اندازه است دهم
بوسيدن عتبه عاليه و آستانه مباركه است و شيخ شهيدرَحَمهُاللّهُفرموده كه اگر زيارت
كننده سجده كند و نيّت كند كه از براى خدا سجده مى كنم به شكر اينكه مرا به اين مكان
رسانيده بهتر خواهد بود يازدهم مقدّم داشتن پاى راست در وقت
داخل شدن و مقدّم داشتن پاى چپ در وقت بيرون آمدن مانند مساجد دوازدهم رفتن به نزد
ضريح مطهّر بنحوى كه بتواند خود را به آن بچسباند و توهّم آنكه دورايستادن ادبست
وَهْم است زيرا كه وارد شده تكيه كردن بر ضريح و بوسيدن آن سيزدهم در وقت زيارت
پشت به قبله و رو به قبر منوّر ايستادن و ظاهراً اين ادب مختص به معصوم است و چون از
خواندن زيارت فارغ شد گونه راست را به ضريح بگذارد و به
حال تضرّع دعا كند پس گونه چپ را بگذارد و بخواند خدا را به حقّ صاحب قبر كه او را
از اهل شفاعت آن بزرگوار
|
وَمِنْ حَديثِ كَرْبَلا وَالْكَعْبَةِ
|
لِكَرْبَلا بانَ عُلُوُّ الرُّتْبَةِ
|
|
و از داستان كربلا و كعبه آن است
|
كه كربلا را برترى رتبه عيان گرديده
|
|
وَغَيْرُها مِنْ سائِرِ الْمَشاهِدِ
|
اَمْثالُها بِالنَّقْلِ ذِى الشّواهِدِ
|
|
و غير آن از ساير مشاهد نيز
|
مانند آن است به موجب نقلى كه شواهدى هم دارد
|
|
وَراعِ فيهِنَّ اقْتِرابَ الرَّمْسِ
|
وَ اثِرِ الصَّلوةَ عِنْدَ الرَّاْسِ
|
|
و مراعات كن در آنها نزديك شدن به قبر را
|
و انتخاب كن براى خواندن نماز نزديك سر را
|
|
وَصَلِّ خَلْفَ الْقَبْرِ فَالصَّحيحُ
|
كَغَيْرِهِ فى نَدْبِها صَريحٌ
|
|
و در پشت سر نماز بخوان زيرا صحيح و
|
غير صحيح تصريح به استحباب آن كرده اند
|
|
وَالْفَرْقُ بَيْنَ هذِهِ الْقُبُورِ
|
وَغَيْرِها كَالنُّورِ فَوْقَ الطُّورِ
|
|
و فرق ميان اين قبرهاى محترم
|
و غير آنها مانند نور بالاى طور است
|
|
فَالسَّعْىُ لِلصَّلوةِ عِنْدَها نُدِبَ
|
وَقُرْبُها بَلِ اللُّصُوقُ قَدْ طُلِبَ
|
|
پس مستحب است سعى كنى براى نماز دركنارآن قبور
|
ونزديك شدن به آنها بلكه جسبيدن به آنهامطلوب است
|
هيجدهم خواندن سوره يسَّ در ركعت اوّل و سوره الرَّحْمن در ركعت دوّم اگر براى آن زيارتى
كه نماز آن مى خواند كيفيّت مخصوصى ذكر نفرموده باشند و آنكه دعا كند بعد از نماز
به آنچه وارد شده يا به آنچه در خاطر او مى رسد براى دين و دنياى خود و تعميم دهد در
دعا زيرا كه آن به إ جابت نزديكتر است نوزدهم شيخ شهيدرَحَمهُاللّهُفرموده كه كسى كه
داخل حرم مطهّر شود و ببيند كه نماز جماعت منعقد شده است ابتدا به نماز كند پيش از آنكه
زيارت كند و همچنين ترك كند زيارت را و داخل نماز شود اگر وقت نماز شده و اگر نه
ابتدا كردن به زيارت اولى است چه آن غايت مق 4صد او است و اگر در بين زيارت نماز
بپا شد مستحب است از براى زائران كه زيارت را قطع كنند و روى آورند به نماز و كراهت
دارد ترك آن و بر ناظر حَرَم است كه مردم را امر كند به نماز بيستم شيخ شهيدرَحَمهُاللّهُ
از جمله آداب زيارت شمرده تلاوت كردن قرآن نزد ضَرايح مطهّره و هديّه كردن آن را به
روح مقدّس مَزُور و نفع آن به زيارت كننده عايد مى شود و متضمّن تعظيم مَزُور است بيست و
يكم ترك نمودن سخنان ناشايسته و كلمات لغو و بيهوده و
اشتغال به صحبتهاى دنيويّه كه هميشه در هر جا مذموم و قبيح و مانع رزق و جالب قساوت
قلب است خصوص در اين بقاع مُطهّره و قُباب سامِيَه كه خداى تعالى خبر مى دهد از
بزرگى و جَلالَت آنها در سوره نُور ((فى بُيُوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ)) الا ية بيست و
دويّم بلند نكردن صداى خود در وقت زيارت چنانچه در هديّة الزّائرين ذكر كردم بيست و
سيّم وداع كردن امام عليه السلام را در وقت بيرون رفتن از بلد آن حضرت به ماءثور يا
به غير آن بيست و چهارم توبه و استغفار نمودن به جهت گناهان و بهتر كردن
حال و كردار و گفتار خود را بعد از فراغ از زيارت از آنچه دارا بود پيش از زيارت
بيست و پنجم انفاق كردن به قدر ميسور بر خادمان آستانه شريفه و سزاوار است كه خدّام
آن محل شريف از اهل خير و صَلاح و صاحب دين و مروّت باشند و
تحمّل نمايند آنچه از زائرين مى بينند و خشم خود را بر آنها فرو نشانند و غلظت و
دُرُشتى بر آنها ننمايند و بر قضاء حوائج محتاجين اقدام كنند و غُرَبا را راهنمائى و دلالت
كنند اگر راه مقصد را گم نمايند و بالجمله بايست خدّام را كه به حقيقت و راستى
مشغول شوند در خدمات لازمه از تنظيف و حراست و محافظت زائران و غيره بيست و ششم
انفاق و احسان بر فقراء مجاورين و مساكين متَعَفّفين بلد امام عليه السلام خصوصاً سادات
و اهل علم و مُنْقَطِعين كه به مرارت غربت و تنگدستى مبتلا و همواره عَلَمِ تعظيم شعائرالله
را برپا نموده و دارا هستند جهاتى را كه ملاحظه هر يك از آنها كافى است در لزوم اعانت و
رعايت بيست و هفتم شيخ شهيد فرموده كه از جمله آداب
تعجيل كردن در بيرون رفتن است در وقتى كه دَرْك كرد حَظّ خود را از زيارت براى مزيد
تعظيم و احترام و شدّت شوق به رجوع